حمد الله مستوفي قزويني

77

تاريخ گزيده

باز نيست خواهيم شد ، پس بر ما واجبست دانستن كه از كجا آمديم و چرا آمديم و كجا خواهيم رفتن . بدانكه در مبدأ [ فطرت ] [ 1 ] ، خلقت ما جهت اظهار قدرت و اثبات وحدت بود و مقام درين عالم صورت ، جهت تقرير تحقيق آن و معاد بمرجع اصلى ، جهت تصديق كمال حكمت ، پس از بهر مبدأ خدا را شكر بايد گفت و از بهر معاد ازو راه بايد جست و درين مقام خود بين نبايد شد ، [ بلكه ] [ 2 ] خود را فانى بايد دانست تا مقصود حاصل گردد . سر همه يقينها خداشناسيست . بهترين چيزى كه بنفس خود دهند پند است . مالكترين كس بر علم ، عمل كنندهء علم است . دين را شعب است ، چون عمارات را اركان ، هر شعبه كه از دين ترك كنى ، شعبهء ديگر در پى آن برود ، چنان كه هر ركنى از عمارت كه خراب شود ، [ ركن ديگر از آن خلل يابد ] [ 3 ] . توانگرى در قناعتست و سلامت در عزلت . ترك شهوت ، آزادى نفس است . صدق دوستى در قطع طمع است . سختى دنيا چهار است : پيرى [ بى كفاف ] [ 4 ] و بيمارى در غربت و قرض در [ بى مالى ] [ 5 ] و باز ماندن از همراه ، در رحلت . زن مستورهء صالحه ، ستون دين و يارى دهندهء مردست بر طاعت . سه چيز بسه چيز در نتوان يافت : توانگرى بتمنا و جوانى بخضاب و صحت بدار و . دنيا بشش چيز خوش گذرد : طعامى [ گوارنده ] [ 6 ] و زنى موافق و فرزندى مقبل و عقلى كامل و مخدومى مشفق و سخنى پاك . نصيحت كننده ، قوت دهندهء طبيعت است . عاقل نطلبد چيزى كه [ نخواهد يافت ] . [ 7 ] هشت چيز از غايت جهلست : [ غضب ] [ 8 ] بى موقع و بخشش بى استحقاق و رنج بر خود نهادن بباطل و نشناختن دوست از دشمن و راز با نااهل گفتن و اميد بنا آزموده داشتن و حسن ظن بر بى وفا بردن و سخن بسيار بى فايده گفتن . هر كه بىوفا شود ، ببلا مبتلى شود . هزل و دروغ و جور ، ضد جد و راست و عدل است كه صفت پادشاهانست : اگر پادشاه هزّال شود ، هيبتش برود و اگر كذّاب گردد ، خوار شود و

--> [ 1 ] - ك ، ق ، اين كلمه را ندارند - ف : فطرات [ 2 ] - ق : بل كه [ 3 ] - ق : [ ديگرها خلل يابد ] [ 4 ] - ب ، ك ، ر : بىزاد ، ف - پيرى و بىزادى [ 5 ] - ب ، ك ، ر ، ف : كم مالى [ 6 ] - ب ، ك ، ر ، ف : خوش گوارنده [ 7 ] - ق : در نخواهد يافت [ 8 ] - ر ، ق ، غضب كردن